كمال الدين عبد الرزاق سمرقندى

624

مطلع سعدين ومجمع بحرين ( فارسى )

و در يك روز سه ايلچى آمده سخن همه همين بود . شاهزاده غضب فرموده گفت ملوك كدام سگ « 1 » باشد كه امير آق بوقا از او اين همه انديشه دارد و گفت در اين چند روز نخواهم آمد و شب اسبان را نعل‌بندى فرموده فرمان داد كه اغرق آهسته به طوس رود و با هزار سوار مستّعد دوازده فرسنگ رانده نيمشب از راه دانه و بغيشان به نيشابور رسيد و از آن‌جا ايلغار كرده به رونيز آمد و شب در صحرا بوده به ياساميشى روان شد . پيرى پياده پيش آمد و گفت چهار سوار از نوكران ملوك آمده در قلعهء قاسمىاند و مرا براى خبر فرستاده‌اند . شاهزاده فرمود كه قومى كه چنين قراول فرستند ايشان را چه قوّت باشد و به تعجيل رانده و ياسامشى كرده از در تنگ گذشتند . ناگاه لشكر ياغى سياهى بسيار نمود و آبى در ميان حايل بود . امرا وهم كرده به اتّفاق گفتند صلاح گذشتن نيست . شاهزاده گفت اگر ما حصاردارى مىكرديم هرات از اين محكمتر بود « 2 » و تازيانه زده چون باد از آب گذشت و ملوك در برابر آمد و جنگى عظيم شده لشكر ياغى را برداشتند و به تصوّر هزيمت به غنيمت مشغول گشتند . ناگاه سيصد سوار مكمّل بر قول اميرزاده حمله كرده بهادران را پريشان ساختند و يكى شمشير حوالهء خود شاهزاده كرده و او سر يك سو برده بر دوش آمد و يك عيبهء جوشن بريد و ديگران شمشير رسانيدند . امّا به عنايت الهى كارگر نيامد . شاهزاده آواز برآورد كه تيرباران كنيد و به تأييد آسمانى و قوّت دولت حضرت صاحب‌قرانى مخالفان به يك بار روى به فرار آوردند و خلقى بسيار به قتل آمد و از سرها منارها برآوردند و اين فتح بيستم جمادى الآخر به ظهور آمد و چند سر از گردنان ايشان به طوس و هرات و سمرقند فرستاد و غنيمت بسيار به دست سپاه ظفر شعار افتاد و همه را به عرض رسانيدند . شاهزادهء جهان‌بخش ( بر ) دو مجلد

--> ( 1 ) . حاشيهء ك : سگ كيست روباه ريزيده چنگ * كه با شيرمردان درآيد به جنگ ( 2 ) . يعنى اگر مىخواستيم در حصار بنشينيم و به مدافعه اكتفا كنيم هرات حصار محكمترى بود و لزومى بدين حمله نبود .